آرشیدا جونم و شیرین زبونی هاش
سلام گل گلی من این روزا اینقدر کلمات شهد و شکر به زبون میاری که گاهی دوست دارم درسته بخورمت مثلا دیروز واست دنت خریدم توی ماشین گفتم بذار بریم خونه باهم می خوریم، وقتی رسیدیم گفتی مامان بیا یه کلمه تو بخور یه کلمه من بخور (منظورت این بود یه کم من یه کم تو) - بهت گفتم برو توی اتاقت لباس صورتی تو بیار بعد رفتی یه لباس آوردی گفتی: این منظورته!!! (الهی قربون منظورت برم) -میگم بخور غذاتو سیر بشی، میگی: بخدا سیر شدم (نمی دونم بخدا رو از کجا یاد گرفتی) -بعضی وقت ها چون کار دارم بهت میگم برو مامان بازی کن تا من درسام رو بخونم وگرنه استادم دعوا میکنه، بعدش میای پشت لپ تاپ من میگی تو هم برو کنار من کارم رو بکنم وگرنه استاد منم دعوا میک...
نویسنده :
مامان آرشیدا
16:09


